شعر
- دارد آن لحظه فراغ از غم عالم دل ما * كه سر كوى خرابات بود منزل ما
اى هم سفران ! قطع ره وادى مقصود * بى ما و شما سهل بود ما و شما را
ز جام عشق او كون و مكان مست * ولى در عين مستى جمله هوشيار
جهان آيينهى حسن است مطلق * نبينى هيچ بد گر بنگرى نيك
به دلدار آن چنان است آشنا دل * كه نتوان يافت ، دل دار است يادل
زاد مسافر در قطع اين راه * قطع اميد است از ما سوى اللَّه
نمىشايد نشان از بىنشان جست * نشان يا بى چو گشتى بىنشان ليك
- در آ به مشهد توحيد و بين كه شاهد ما ز چشم خويش نهان در شهود خويشتن است « 1 »
( 1590 ) رضى الدّين طالقانى
( 1591 ) رضى الدّين نيشابورى
عارف بزرگوار و شاگرد شيخ معين الدّين حموى است . مراحل سلوك را نزد وى پيموده و از شعراى فصيح اللسان بود و در فنون شاعرى اغلب فكر قصيده سرايى
هامش
( 1 ) . طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 88 ؛ رياض العارفين ، ص 461 .