( 1338 ) اميرحسين بن عالم بن ابى حسين حسينى هروى ، مشهور به سيد حسين سادات
صاحب مقامات و كرامات و داراى علوم ظاهرى و باطنى و شاگرد شيخ بهاءالدّين زكرياى مولتانى [ بنابر قول صحيحتر ] است . در شانزدهم شوال المكرّم سال 718 يا 728 از دنيا رفت و مزارش در مصرح هرات ، بيرون گنبد عبداللَّه ابن جعفر طيّار است . از مصنّفات منظوم او : كنز الرّموز ؛ زاد المسافرين ؛ و از مصنّفات نثر وى : نزهة الأرواح ؛ روح الأرواح ؛ صراط المستقيم را مىتوان نام برد . اشعار لطيف و سؤالات منظومى كه شيخ محمود شبسترى از آن جواب گفته و بناى كتاب گلشن راز بر آن است ، از اين عارف بزرگوار مىباشد .
حكايت
در سبب توجّه و تنبّه وى گفتهاند : روزى به شكار رفت ، آهويى نزديك او رسيد ، خواست تا تيرى به وى افكند ، آهو به وى نگريست و گفت : حسينى ! تير بر ما مىزنى ، خدا تو را براى معرفت و بندگى آفريده ، نه براى اين كار و سپس غايب شد . با ديدن اين منظره ، آتش طلب در نهاد وى شعله ور گرديد و از آن چه داشت دست شست ، تا آن كه به مولتان رفت و به خدمت استاد رسيد و به مقامات عاليه نايل گشت . سپس به خراسان و هرات آمد و اهل هرات مريد و معتقد وى گشتند .
شعر
- آن جا كه حريم بىنيازى است * انديشهى ما ، خيال بازى است
حرفى كه رود ز راه تقليد * خرسندى طبع دان ، نه توحيد