عبارتند از : جواهر الأسرار در شرح مثنوى معنوى ؛ مقصد الاقصى در ترجمه مستقصى .
شعر
- اى در همه عالم ، پنهان تو و پيدا تو ! * هم درد دل عاشق ، هم اصلِ مداوا تو « 1 »
اى دور مانده از حرم خاصِ كبريا ! * سوى وطن رجوع كن از خِطّهى خَطا
بگذر ز دلق كهنهى فانى ، كه پيش از اين * بر قامت تو دوخته انداز بقا ، قبا
بزداى زنگ غير ، به غيرت ز روى دل * كآئينهى دل است نظرگاه پادشا
بيگانه شو ز خويش و به گِردِ تَنت مَتَن * تاجان شود به حضرت جانانت آشنا
تا كى ضلال تفرقه ؟ جوياى جمع شو * كز نور جمع ، ظلمت فرقت شود هَبا
در راه دوست ، هستى موهوم تو ، بلاست * هان نفى كن بلاى وجودِ خودت به « لا »
عشق است پيشواى تو در راه بىخودى * پس واگريز از خودى و جُوىْ پيشوا
آن شهسوار بر سر ميدان عاشقى * جولان كند كه از همه عالم شود جدا
مهميز شوق چون بزند بر بُراق عشق * از سدره نَطْع سازد و از عرش مُتّكا
چون تو مراد خويش ، به دلبر گذاشتى * هر دم هزار گونه مرادت كند عطا
گر آرزوى شاهى ملك رضا كنى * پيوسته باش بنده درگاه مرتضى « 2 »
ظلال صور چون شود سوخته * كه ماند جز او رخ بر افروخته
تو بىتو شو ، آن گاه خود را شناس * كه اين است مر معرفت را اساس
برون از تويى تو چه زيبا تويى * كه هرگز نمىگنجد آن جا دويى « 3 »
( 1324 ) مولانا حسين بن حمويّه « 4 »
هامش
( 1 ) . ادامهى اين غزل در دست نبود .
( 2 ) . علّت آن كه اين غزل بتمامه نوشته شد ، پيوسته بودن كلمات آن است .
( 3 ) . طرائق الحقائق ، ج 3 ، ص 29 ؛ رياض العارفين ، ص 100 .
( 4 ) . حمويه : منسوب به حمو بلدهاى است از ديار شام .