قلبش را نورانى كرده ، بينا شده ، پس ثبات قدم پيدا نموده است . عرض كرد :
اى رسول خدا ! برايم از خدا بخواه كه شهادت با تو را روزيم فرمايد . رسول خدا فرمود : خدايا ! به حارثه شهادت را روزى فرما . . .
- وقتى در هنگام جولان [ در جنگ ] از پا در افتاد و از خود بى خود شد ، اميرالمؤمنين - عليه السّلام - سر وى به بالين نهاد ، تا آن كه به خود آمد . حسّان [ شاعر ] حاضر بود ، چند بيتى در تعريف اهل معرفت سرود و حضرت رسول - صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم - وى را بر آن تحسين فرمود .
شعر
قلوب العارفين لها عيون * يرى ما لا يراه النّاظرينا
براى دلهاى عارفان چشمهايى است ، كه مىبيند آن چه را كه بينندگان نمىبينند .
وألسنة بسرّ قد يناجى * تغيب عن كرام الكاتبينا
و زبانهايى كه گاهى با سرّ مناجات مىكند ، به گونهاى كه از نويسندهى اعمال هم مخفى
مىماند .
و أجنحة تطير به غير ريش * إلى ملكوت ربّ العالمينا
و بالهايى كه بدون داشتن پر به سوى ملكوت پروردگار عالميان پرواز مىكند .
و يسرح فى رياض الخلد طوبى * و يشرب من شراب العارفينا
و سياحت مىكند در باغ بهشت كه خوشا به حالش باد ، و از شراب اهل معرفت مىنوشد .
و أورثها الشّراب لسان صدق * يفوق على علوم العالمينا
و آن شراب براى او زبان راستى را به ارث گذارده ، به گونهاى كه بر علوم علماى جهان
برترى دارد .
شواهدنا علينا ناطقات * تبين كذب دعوى المدّعينا
شواهد ما بر ما گواهى مىدهند ، دروغ ادّعاى مدّعى ما را آشكار مىكند . « 1 »
هامش
( 1 ) . تنقيح المقال ( رجال مامقانى ) ، ج 1 ، ص 2193 ، شمارهى 2198 ؛ رياض العارفين ، ص 102 .