يطفئ شررَه ، و يقلّ همّه ، و تواصل أحزانه . »
از بيضا ، دختر مفضّل ، پرسيدم كه اى خواهر من ! آيا براى محبّ نشانههايى وجود دارد كه با آنها شناخته شود ؟ گفت : اى خواهر من ! عاشقِ مولى خود را مخفى مىدارد ، ولى هر چه كوشش كند كه خود را مخفى بدارد ، پنهان نمىماند . گفتم :
اخلاق و خوردن و نوشيدن و خواب و بيدارى و حركتهاى او را براى من توصيف نما . گفت : آرى بسيار گفتى ، ليكن آن مقدار از اينها را كه توان آن را دارم ، براى تو توصيف مىكنم : اگر عاشق خدا ببينى ، بىگمان چيز شگفت و عجيبى را خواهى ديد ، سرگشتهاى است كه نمىتواند بر روى زمين قرار گيرد ، [ مانند ] پرندهى وحشت زده است ، كه انس او در تنهايى است و به خاطر وله و سرگشتگى به محبوب راحتى از او گرفته شده ، خوراك و غذاى او از شدت محبت و دوستى حضرت حق است ، [ و ] نوشيدنى او هنگام تشنگى ، محبت است و خوابيدن او تفكر در وصل محبوب و بيدارى وى شتافتن [ به بر طرف كردن ] غفلت مىباشد ، و سكون و آرامشى براى او نيست ، و ميلى به فراموشى [ حضرت حق ] ندارد ، اگر دلدارى دهند دل او آرام نمىگيرد و چون امر به صبر و شكيبايى شود ، صبر و شكيبايىپذير نيست ، پس او در طول روزگار سرافكنده است و روزها او را دگرگون نمىكنند و نمىتوانند تغييرى در او به وجود آورند ، و هرگاه خدمت كنندگان خسته و كوفته شوند ، او از خدمت بندگى كردن طولانى براى خدا خسته نمىشود ، تا اين كه به علّت محبت و بندگى طولانى در پلهها و درجات شوق قرار گرفته و آرام گيرد و آتش او فروكش نموده و آتشپارهها و جرقههاى او خاموش گشته و همّ و غمّاش اندك ، و ناراحتىها و اندوههايش پيوسته گردد . « 1 »
هامش
( 1 ) . حلية الأولياء ( طبقات ابونعيم ) ، ج 10 ، ص 13 .