تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
سوداى تو اندر دل ديوانه ماست * هر چند حديث توست ، افسانه ماست بيگانه كه از تو گفت ، او خويش من است * خويشى كه نه از تو گفت ، بيگانه‌ى ماست « 1 »

( 926 ) سيّد بدر بن محمد حسينى قدسى « 2 »

عارف بزرگى كه اولياى زمانش در مقابل وى خاضع بودند و خاص و عام براى زيارتش مىشتافتند . و وحوش و درنده‌ها نيز زيارتش مىنمودند . او را كلمات بلند به طريق اهل حقايق بود و كراماتش مشهور . در سال 650 دار دنيا را وداع گفت و در زاويه وادى النّور در خارج قدس شريف [ در سه بريدى ] « 3 » مدفون گشت . « 4 »

( 927 ) بدر مَغازِلى « 5 »

از زمره‌ى ابدال ، صاحب حالات عجيبه و از كسانى است كه در ابتلآئات و پيش آمدها براى دعا نمودن بسيار مورد توجّه مردم بود . با بشر حافى - متوفى به سال
هامش
( 1 ) . ثمرات القدس . ( 2 ) . قَدَسى : منسوب به قَدَس ، بلدى واقع در شام قديم نزديك حمص سوريّه ؛ قُدسى : منسوب به بيت المقدس و قدس شريف ، قبله‌ى اوّل مسلمانان . ( 3 ) . هر بَريد برابر با 12 ميل مىباشد . ( 4 ) . كرامات الأولياء . ( 5 ) . مَغازلى : منسوب به مَغازِل جمع مَغْزَل و يا مَغْزِل و يا مُغْزَل به معناى : 1 . ابزارى است كه با آن پشم و پنبه و مانند آن ريسيده و تافته مىشود ؛ 2 . كسى كه پيشه‌اش ساختن چنين وسيله‌اى باشد ؛ 3 . سازنده‌ى پُتك كه براى كوبيدن غلّات به كار مىرود .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 244 | الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)