( 542 ) شيخ شرف الدّين ، احمد بن شيخ بلخى منيرى « 1 »
از معارف اهل كمال و اعاظم اهل معرفت است . مكاتيب و شرفنامه در بيان لغات را از آثار او برشمردهاند .
شعر
- گر سلسلهى زلفت ، در دور چنان پيچد * در پيچِ نماز خود ، دوزخ به دعا خواهم
روى سيه و موى سپيد آوردم * چشمى گريان ، قدى چو بيد آوردم
چون خود گفتى كه نا اميدى كفر است * فرمان تو بردم و اميد آوردم « 2 »
( 543 ) احمد بُهلول « 3 »
اهل معرفت و صاحب كرامت است كه در سال 928 چشم از جهان فروبست .
مزارش در مصر ، خارج باب قرافه قرار دارد . گويند : وصيت كرد در شارع و محلّ عبور مردم به خاك سپرده شود و نيز سفارش نمود بر مزارش علامت و نشانهاى نگذارند تا حيوانات و استرها بر آن بگذرند . « 4 »
هامش
( 1 ) . بلخى : منسوب به بَلْخ شهر تاريخى و مشهور خراسان قديم ، كه خراب گرديده ، و اكنون روستا و يا شهر كوچكى است در شمال افغانستان ؛ منيرى : منسوب به منير يا منيريه ، نام بلد يا جدّ .
( 2 ) . رياض العارفين ، ص 150 .
( 3 ) . بهلول : 1 . خندرو ؛ 2 . شخص بزرگ و سرورى كه جامع تمام خوبىها مىباشد .
( 4 ) . طبقات شعرانى ، ج 2 ، ص 131 ؛ كرامات الأولياء .