خدمتش به مقامات عاليه رسيد تا اين كه به سال 657 در خلخال « 1 » درگذشت . « 2 » شعر
- شادم به غم تو ، گرچه شادى * در مذهب عاشقان حرام است
از غايت حسن تو و ز غيرت چشم خود * پيدات نمىيابم ، پنهانت نمىبينم
گرچه زتو مىگويم در گفت نمىآيى * ورچه به تو مىبينم ، چون جانْت نمىبينم
چهار چيز كه اصل فراغت است و منال * نيرزد آن به چهار دگر در آخر حال
گنه به شرم ملامت ، عمل به خجلت عزل * بقا به تلخى مرگ و طمع به ذلِّ سؤال « 3 »
( 502 ) بابا احمد
عارف و موحدى ربانى است كه پس از فوت بابا الياس به طَسوج « 4 » در آذربايجان غربى آمد و در آن جا ساكن گشت . مزارش نيز در همان جا واقع است . « 5 »
هامش
( 1 ) . خلخال : شهرى از آذربايجان ، و اكنون جزو استان اردبيل .
( 2 ) . تاريخ وفات وى را 562 و 569 و 577 نيز نوشتهاند ولى تاريخ ولادت نجم الدّين 540 و وفاتش 618 است . بنابراين ، مىتوان گفت تاريخ متن صحيح است ؛ زيرا قبول اين كه در سنّ جوانى استاد به او رسيده و به كمالات نايل شده باشد ، مشكل است .
( 3 ) . رياض العارفين ، ص 272 .
( 4 ) . تسوج / طسوج : ده يا قصبهاى در ساحل شمالى درياچهى اروميه .
( 5 ) . روضه اطهار ( تاريخ حشرى ) ، شمارهى 183 .