( 335 ) ابوالعباس غَمْرى واسِطى « 1 »
عارفى ربانى ، كوهى استوار و صاحب كرامات بىشمار است . سال 905 در ماه صفر دار دنيا را بدرود گفت و در مسجد جامع مصر به خاك سپرده شد . در فضيلت وى همين بس كه گفتهاند : « لو أدرك الجنيدُ أبالعبّاس ، لأخذَ عَنه الطريقَ . » ؛ ( اگر جنيد ، ابوالعبّاس را مىديد ، حتماً طريقت را از او فرا مىگرفت . ) « 2 »
( 336 ) ابوالعباس موره زن [ موزن ] « 3 » بغدادى
گفتار
- خويشتن را مشغول كن ، پيش از آن كه تو را در شغل افكند .
- « لقد جلب الفراغُ عليك شغلًا ، وأسبابُ البلاء من الفراغ . » ؛ ( بىگمان فراغت و كارى موجب اشتغال و سرگرمى تو مىشود و همهى اسباب بلا و گرفتارى از فراغت است . )
( 337 ) ابو عبدالرّحمان بن ابى يزيد ابهرى
در سال 395 قمرى از دنيا رفت .
هامش
( 1 ) . غمرى : منسوب به : 1 . غَمْر ، قبيلهاى منشعب از غافق ؛ 2 . روستايى است پايينتر از هيت در صحرا نزديك فرات ؛ واسِطى : منسوب به واسِط : 1 . شهرى معروف واقع در فيما بين بصره و كوفه ؛ 2 . واسِط رَقَّه ، روستايى واقع در غرب فرات روبروى شهر رقّه .
( 2 ) . طبقات شعرانى ، ج 2 ، ص 110 .
( 3 ) . موزن : تل مَوْزَن : بلدى تاريخى واقع در فيما بين رأس عين و سروج ، واقع در جزيره ، اسم خاص بلد خاص به نام جزيرهى ابن عمر و چندين بلد ديگر از جمله موصل ، سِنجار ، حَرّان ، رقّه ، رأس العين ، آمُد و ميافارقين كه بين دجله و فرات واقع هستند و به همين دليل به آنها اسم جزيره اطلاق شده است .