( 159 ) ابوبكر اشْنانى « 1 »
اهل معرفت ، و معاصر ابوعبداللَّه محمد بن خفيف است .
حكايت
وقتى به ابوعبداللَّه خفيف خبر آوردند كه ابوبكر اشنانى از دنيا رفت . از سببش سؤال كرد . گفتند : جوانى اين دو بيت را مىخواند :
دَنَفٌ يذوب بدآئه * والموتُ دون بلآئه
[ بيمار عشق ] ، بيمار دايمى است كه به واسطهى درد خويش ذوب مىشود [ و از
بين مىرود ] و مرگ ، كمترين گرفتارى براى او است .
إن عاش ، عاش منقّصاً * أو مات ، مات بدآئه
اگر زندگانى كند ، زندگانىاش تيره است و اگر بميرد به واسطه دردش جان
مىسپارد .
ابوبكر بالاى بام بود با شنيدن اين ابيات منقلب شد ، از بام افتاد و پايش شكست و مرد . ابوعبداللَّه آن جوان را خواست و به او گفت : ديگر گرد اين قوم مگرد . خود نيز سه روز از جمعيّت كناره گرفت چنانكه از خاك سپارى ابوبكر اشنانى بىخبر ماند . « 2 »
( 160 ) ابوبكر امهيان
هامش
( 1 ) . 1 . منسوب به محلّهاى به نام اشْنان در بغداد ؛ 2 . منسوب به قنطرة الأشنانىّ بغداد ؛ 3 . كسى كه پيشهاش خريد و فروش اشنانى و يا اشنان ( گياهى كه دست را با آن مىشويند ) .
( 2 ) . رشحات عين الحياة ؛ نفحات الانس ، شمارهى 242 ؛ طرائق الحقائق ، ج 2 ، ص 216 .