تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
- « ليس للأوليآء سؤالٌ ، إنّما هو الذُّبولُ و الخُمولُ . » اولياى الهى سؤال نمىكنند ، و شأن ايشان تنها لاغرى و جوع و گرسنگى و گمنامى است . - « نهاياتُ الأوليآء بداياتُ الأنبيآء . » آخرين مقامات اولياى الهى ابتداى مقام پيامبران است . - « ألجمعُ عينُ التّوحيد ، والتّفرقةُ حقيقةُ التّجريد ، و هو أن يكون العبدُ فانياً للَّه [ تعالى ] ، يرى الأشيآءَ كلَّها به و له و إليه و منه . » اجتماع [ با خداوند ] عين توحيد است ، و جدا شدن [ از خود ] حقيقت تجريد و پيراستگى است و تجريد آن است كه بنده براى خداى متعال فانى باشد ، و به گونه‌اى كه همه‌ى اشياء را قائم به او و براى او و [ رجوع كننده ] به او و [ نشأت گرفته ] از او ببيند . - « ألرّاغبُ فى العطآء لا مقدارَ له ، و الرّاغبُ فى المُعطى عزيزٌ . » كسى كه به عطاء [ و نعمت الهى ] ميل و رغبت داشته باشد ارزشى ندارد ، ولى كسى كه به عطاء كننده [ و حضرت حق ] ميل و رغبت داشته باشد ، گرانقدر است . - بارهاى گران حقّ را نتوانند برداشت ، مگر بارگيران حقّ تعالى . - هر كه نسبت خود با حقّ تعالى درست كرد ، هرگز اثر نكند در او منازعت طبع و وسوسه‌ى شيطان . - هر كه مكنت آن دارد كه خداى تعالى را ياد كند ، مضطرّ نيست . مضطرّ آن است كه هيچ او را آلت نباشد كه خداى را ياد كند . - حقّ غيور است ، و از غيرت او است كه به دو راه نيست ، مگر به او . - اشياء كه دلالت مىكنند ، از او مىكنند ؛ زيرا بر او هيچ دليل نيست جز او . - به متابعت سنّت ، معرفت توان يافت ؛ و به اداى فرايض ، قربت ؛ و به مواظبت بر نوافل ، محبّت . - هر كه را آداب نفس نباشد ، به آداب نتواند رسيد ؛ و هر كه را ادب دل نباشد ، چگونه به ادب سرّ تواند رسيد ؟ و هر كه را ادب روح نباشد ، چگونه به محلّ قرب تواند رسيد ؟ بلكه چگونه او را ممكن است بساط حقّ سپرد ؟ بساط حقّ را كسى كه ادب يافته بسپرد ، آن هم بايد كه به فنون آداب امين باشد در سرّ و علانية .