تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جهاد با نفس (فارسى) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
منزل برسانيم . مىگويد آقا موسى بن جعفر ( ع ) را با احترام به منزل برديم و برگشتيم ، همه رفتند و من و پدرم مانديم . به پدرم گفتم بگو اين آقا چه كسى بود ؟ هارون گفت : اين آقا اعلم ، لايق‌تر به خلافت است و ما غاصبيم . اوست كه بايد خليفه باشد ، همه چيزش خوب است . موسى بن جعفر ( ع ) است از اولاد پيغمبر ( ص ) است . گفتم پدر ، اگر اين طور است چرا خلافت را به او نمىدهى ؟ مأمون گفت از اين جملهء من رنگ هارون تغيير كرد ، شمشيرش را كشيد و گفت : اگر بهفمم تو هم با حكومت و سلطنت من مبارزه دارى قطعه قطعه‌ات مىكنم « الملك عقيم » . هارون كه آقا موسى بن جعفر ( ع ) را مىشناسد حاضر است مدت 14 سال آقا را تبعيد و شكنجه و زندانى كند و بالاخره در آخر كار او را بكشد ، اين را هم مىداند كه به جهنم مىرود . مىگويد حاضرم رياست بكنم و به جهنم بروم . بشر اين است ، تمام تمايلات اين طور است . چه بايد بكند ؟ چاره‌اى جز اين نيست كه « من يتوكل على الله فهو حسبه » پروردگار عالم در بن‌بستها به فريادش برسد . آن زمانى كه غريزه طوفانى مىشود ، در آن وقت با اعتماد به خدا مىتواند در آن جنگ درون پيروز شود و غريزه را له كند و بگويد مبارزه مىكنم اما با توكل به خدا . مسلم است ديگر هر چه غريزه