كيلو چشم چند نفر مىشود ؟ براى چه ، اين نادر قلدر ؟ براى رياست ؟ رياست چيست ؟ اين يك امر تخيلى است ، در خارج كه ما بازاء ندارد ، تخيل مىكند كه من شاه هستم ، باش . حال تو شاه يا گدا باش چه مىشود ؟
شنيدهام كه محمود غزنوى
گداى گوشه نشينى لب تنور گرفت * على الصباح بزد بانك كهاى محمود
شراب خوردوشبش جمله در سمور گذشت * لب تنور بر آن بينواى عور گذشت
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت
اگر شاه است ، باشد ، چه شده ؟ اما اگر همين تخيل طوفانى شود پدر در مىآورد .
مأمون مىگويد شيعهگرى را از پدرم ياد گرفتم . ادعاى شيعهگرى مىكرد اما دروغ مىگفت ، او يك شيعهء امام كش بود . مىگفت يك روز نشسته بودم يك وقتى ديدم كه موسى بن جعفر ( ع ) آمد ، هارون مضطرب شد ، بلند شد و از تختش پايين پريد ، به طرف در اطاق رفت ، آقا را در بغل گرفت و بوسيد . آقا را برد و پهلوى خودش نشانيد و خود دو زانو در مقابلش نشست . مرتب بله ، بله مىگفت . مأمون مىگويد
صحبت آقا كه تمام شد هارون به من و برادرم و نوكرها دستور داد كه آقا را با احترام به