علّت برآمده و آن را اينطور معرّفى كرده كه علّت باريدن آنست كه ابر تبدار شده و بواسطه آن دانههاى عرق از آن مىچكد و سبب تبدار شدنش عطاء و بخشش شخص ممدوح است كه ابر را شرمسار و محموم ساخته زيرا وقتى ابر به عطاياى ممدوح مىنگرد و ملاحظه مىكند كثرت آن را از حيث كم و كيف و مىبيند كه عطاء و بخشش خودش برترى و تفّوق دارد شرمسار شده بحدّى كه تب بر آن عارض گشته و در نتيجه دانههاى عرق بر جبينش ظاهر شده و آنها را بر زمين مىريزد .
ب : آنكه صفت مذكور علّتى ظاهر و روشن داشته غير از آن چه در كلام ذكر شده است و بدين ترتيب علّت مذكور غير حقيقى بوده و در نتيجه كلام از مصاديق حسن تعليل مىگردد مانند آنچه در قول ابو الطّيب متنبى وارد شده :
ما به قتل اعاديه و لكن * يتّقى اخلاف ما ترجوا الذئاب
يعنى : غرض او كشتن دشمنان خود نيست ولى از خلف و وعده كردن مىپرهيزد آنوعدهاى كه گرگان به آن اميدوار ميباشند .
شاهد در اينستكه علّتت كشتن دشمنان در عرف دفع ضرر شر ايشان و حفظ مملكت از منازعه و خصومتشان مىباشد نه آنچه شاعر در بيت آورده كه عبارت باشد از اينكه :
طبيعت كرم بر وى غلبه نموده و محبّت تحقّق يافتن اميد اميدواران او را بر قتل و كشتن دشمنان برانگيخته چه آنكه وى مىداند وقتى به حرب و جنگ دشمنان آهنگ رفتن كند گرگان اميدوار ميشوند كه در روزى ايشان توسعه پيدا شده و مىتوانند از گوشت كشتهشدگان در معركه تغذيه نمايند .