و نيز مانند قول زياد بن معويه ( نابغه ذبيانى ) :
حلفت فلا اترك لنفسك ريبة تا آخر اشعار .
يعنى : قسم به خداوند خوردم كه براى تو شكّ و شبههاى را وا نگذارم و حال آنكه براى مرد بعد از خداوند چيزى كه آن را طلب كند وجود ندارد .
هرآينه اگر از جانب من به تو خيانتى رسيده باشد البتّه رساننده به تو مرد سخنچينى است كه خائنتر و دروغگوتر از هركسى است .
ولى من شخصى هستم كه داراى مكانى از زمين هستم كه به جهت تحصيل معاشم در آن رفتوآمد دارم .
در آن زمين پادشاهان و يارانى بوده كه اگر مدحشان مىكردم و اموال ايشان حاكم قرار داده شده و مقرّب آنها مىگشتم .
با من رفتارى مىكردند همچون رفتار تو با قومى كه احسان به ايشان كرده پس هرگز نديدى آنها را كه در مدح تو تقصير و گناهى كرده باشند .
كلمه [ ريبه ] يعنى شكّ و مقصود از [ مطلب ] اعظم مطالب بوده و قسم به آن عالىترين قسمها مىباشد پس چگونه ممكن است به آن قسم دروغ بخورد .
[ لام ] در [ لئن كنت ] براى توطئه و مقدّمه قسم مىباشد و لام در [ لمبلغك ] لام جواب قسم است و كلمه [ اغش ] از [ غش ] مشتق بوده به معناى خيانت كردن .
و ضمير در [ فيه ] به ذلك الجانب راجع است و مقصود از [ مستراد ] محلّى است كه موضوع طلب رزق مىباشد و اينكلمه مشتق از [ راد الكلاء و ]
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 120
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٢٠