چنين آن لازم را با لازم ديگر ملاحظه و منضم مىكنيم تا جملگى به وصف اجتماع به موصوف خاصّى اختصاص پيدا كنند آنگاه به واسطه ذكر اين اوصاف و لوازم موصوف را اراده مىكنيم چنانچه در مقام كنايه از انسان مىگوئيم :
حىّ ، مستوى القامة ، عريض الاظفار ( موجوديكه قامتى راست و ناخنهائى پهن دارد ) .
البتّه اوصاف منضم بهم را در قسم دوّم اصطلاحا خاصّه مركّبه خوانند .
لازم بتذكّر است كه شرط ايندو كنايه آنست كه صفت يا صفات به مكنى عنه اختصاص داشته تا بدينوسيله انتقال حاصل شود .
سپس شارح گويد :
سكّاكى قسم اوّل از ايندو يعنى كنايه كه عبارت است از معناى واحد را كنايه قريبه قرار داده يعنى گفته است اين قسم از كنايه سهل المأخذ و الانتقال است زيرا بسيط بوده و از ضميمه به لازم ديگر و تلفيق بين آنها مستغنى مىباشد .
و در مقابل قسم دوّم را كنايه بعيد دانسته زيرا بخلاف قسم اوّل است .
البتّه بايد توجّه داشت كه بعيد در اينجا غير از بعيد به معنائى استكه انشاء اللّه عنقريب ذكر خواهيم نمود .
شرح فارسى :
توضيح
قوله : باعتبار كونها : يعنى كون القسم الاولى .
قوله : و لا نسبة : يعنى و نه نسبت صفت بموصوف باشد .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 305
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٠٥