يا عقلى كه اسم آن شئ مختصّ به مشبهبه بر آن اطلاق مىشود تحقّق داشته باشد ، نام تشبيه مضمر در نفس را استعاره بالكنايه يا مكنى عنها مىنامند .
امّا وجه تسميهاش به [ كنايه ] آنست كه به آن تصريح نشده بلكه مجرّد ذكر خواصّ مشبهبه و لوازم آن اكتفاء شده است .
امّا اينكه به آن استعاره مىگويند بايد بگوئيم صرف تسميه خالى از مناسبت بوده و هيچ وجهى در آن منظور و ملاحظه نشده .
و اثبات امر مختص به مشبهبه را براى مشبّه استعاره تخييليّه خوانند زيرا امرى كه از مختصات مشبهبه است و قوام آن در وجه شبه وابسته به آن امر است را براى مشبه استعاره آوردهايم تا به خيال افتد كه مشبه از جنس مشبّهبه مىباشد .
شرح فارسى :
توضيح
قوله : غير داخلين فى تعريف المجاز : وجه عدم دخول ايندو در تعريف مجاز اينستكه :
در تعريف مجاز گفته شد :
مجاز عبارتست از لفظى كه در غير موضوعله استعمال شده باشد و مجوّز اين استعمال علاقه باشد الخ .
و چون استعاره بالكنايه و تخييليّه از نظر مصنّف از افعال نفس و قائم به آن ميباشند لاجرم همچون مجاز عارض لفظ نبوده و بدين ترتيب تعريف مجاز شامل آن دو نمىشود .
قوله : ليستوفى المعانى الّتى يطلق عليها لفظ الاستعارة :
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 173
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٧٣