ميدهند كه براى مشبّه امرى را اثبات مىكنند كه از مختصّات مشبّه به مىباشد اين تشبيه را استعاره بالكنايه يا مكنّى عنها خوانده و اثبات آن امر براى مشبّه را استعاره تخييليّه گويند .
شارح گويد :
فصل در بيان و شرح استعاره بالكنايه و استعاره تخييليه
استعاره بالكنايه و تخييليّه چون از نظر مصنّف دو امر معنوى بوده و داخل مجاز نيستند لذا براى آنها فصلى جداگانه قرار داد تا بطور مستوفى و مبسوط از معانى كه لفظ استعاره بر آنها اطلاق مىشود بحث نمايد لذا مىگويد :
گاهى تشبيه را در نفس مضمر و مستتر مىگيرند و به هيچيك از اركان تشبيه غير مشبّه تصريح نمىكنند .
و اگر گفته شود :
ذكر مشبّهبه در باب تشبيه لازم و واجب است پس چطور مصنّف مىگويد به هيچيك از اركان تشبيه غير مشبّه تصريح نمىكنند .
در جواب مىگوئيم :
امّا وجوب ذكر مشبّهبه فقط در باب تشبيه اصطلاحى است و قبلا گفتيم كه آن غير از استعاره بالكنايه است و ما صحبت و سخن در اطراف استعاره بالكنايه داريم .
و بهرصورت دليل بر تشبيه مضمر در نفس آنست كه براى مشبه امرى كه به مشبّهبه اختصاص دارد اثبات مىشود بدون اينكه امرى حسى
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 172
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٧٢