[ استعاره تبعيّه و برخى از موارد آن ]
اللفظ الواحد بالنسبة الى المعنى الواحد استعارة و مجازا مرسلا باعتبار العلاقتين .
ترجمه
مصنّف گويد :
در دوتاى اوّلى و دوّمى تشبيه در معناى مصدرى است و در سوّمى تشبيه در متعلّق معناى آن مىباشد همچون مجرور در مثال :
زيد فى نعمة .
بنابراين در : نطقت الحال بكذا و الحال ناطقة بكذا بايد تشبيه دلالت به نطق را مقدر گرفت زيرا بواسطه دلالت مطالب واضح مىشود همانطوريكه بواسطه نطق اين امر صورت ميگيرد .
شارح گويد :
مقصود از [ اوّلين ] فعل و مشتق از آن بوده و مراد از [ ثالث ] حرف مىباشد و ضمير در [ معناه ] به حرف راجع است و حاصل آنكه :
وقتى استعاره را در اين سه تبعيّه دانستيم در فعل و مشتقات از آن تشبيه ملحوظ و منظور مىگردد .
صاحب مفتاح مىگويد :
مقصود از متعلّقات معانى حروف همان استكه وقتى معناى آنها را تفسير كرده از آن نام مىبرند چنانچه مىگويند :
معناى [ من ] ابتداء غايت است .
و معناى [ فى ] ظرفيّت بوده .
و معناى [ كى ] غرض مىباشد .
پرواضح است معانى سهگانه مذكور ، معانى حروف مزبور نبوده و الّا حروف ياد شده نبايد حرف محسوب شوند بلكه لازم است