داريم وقتى گفته مىشود : هذا مقتل فلان .
و مراد مكانى استكه در آن ضرب شديد واقع شده .
يا زمانيكه مىگويند : هذا مرقد فلان .
و مقصود از آن قبر وى مىباشد معنا براساس تشبيه ضرب بقتل و مرگ به خواب استوار مىباشد يعنى استعاره در مصدر بوده نه در نفس مكان بلكه على التحقيق بايد گفت :
[ تقسيم استعاره باعتبار لفظ مستعار ]
استعاره در افعال و تمام مشتقاتيكه مقصود از آنها معانى قائم به ذوات بوده تبعيّه مىباشد چه آنكه مصدر دال بر معنائيكه قائم به ذات است مقصود اهمّ بوده و سزاوار است در تشبيه اعتبار و لحاظ شود و اگر اينچنين نمىبود و مقصود اهم از معانى مشتقه ، معانى قائم به ذوات در نظر گرفته نميشد بلكه مراد نفس ذوات مىبود لازمهاش آن بود كه الفاظ دالّه بر ذوات ذكر شوند نه معانى قائمه به آنها يعنى صفات .
شرح فارسى :
توضيح
قوله : ان كان اسم جنس الخ : شارح در مطوّل گفته است :
مراد از [ اسم جنس ] اسمى است كه بر ذاتى دلالت كند كه بر افراد كثير قابل صدق بوده بدون اينكه وصفى از اوصاف در دلالت مزبور اعتبار و لحاظ شود .
قوله : كما فى الاعلام المشتهرة بنوع وصفيّة : مانند استعاره آوردن لفظ [ حاتم ] براى رجل كريم در مثال : رأيت الامس حاتما .
در اينمثال لفظ [ حاتم ] علم است ولى در عين حال تأويل باسم جنس ميرود يعنى مىگوئيم مقصود جنس مرد است كه لازمهاش كرامت