بودن مثال مذكور يعنى هل زيد عرف ممكن است علت ديگرى داشته باشد كه نحاة اعتمادا به آن قائل به قبحش شدهاند .
نظريه ديگران در وجه قبيح بودن مثال مذكور
ديگران علت قبح هل رجل عرف و نيز هل زيد عرف را اين دانستهاند كه كلمه [ هل ] در اصل به معناى [ قد ] بوده و در به دو امر [ أهل ] گفته ميشد منتهى بعدا همزهاى كه قبلش مىآمد بخاطر كثرت استعمال ( هل ) در مقام استفهام ترك گرديد و ( هل ) بجاى آن واقع شد و از آن پس به تبعيّت [ همزه ] در استفهام استعمالش كردند و بهرتقدير چون كلمه [ قد ] مختصّ به افعال است لاجرم ( هل ) نيز كه به معناى آن بوده الزاما بر سر افعال بايد داخل شود پس تقدير دو مثال : هل عرف رجل و هل عرف زيد است و مقتضاى اين تقدير آن است كه سئوال و طلب از امرى است كه حاصل مىباشد و در نتيجه ايندو مثال قبيح است .
و اما مثال : هل زيد قائم قبيح نيست و وجه آن اينست كه :
وقتى بعد از ( هل ) و در حيّز آن فعل ديده نشود ( هل ) از توجه به آن غفلت نموده و از عهد معهودش منصرف مىگردد بخلاف آنوقتى كه در حيّز خود فعلى را ببيند چه آنكه همين رؤيت سبب متذكّر شدنش شده و به شيئى كه با آن مألوف و مأنوس بوده يعنى فعل ميل و توجه كرده و راضى نمىشود كه بين آن و فعل اسمى فاصله گردد .
سپس در ذيل كلام مصنف كه گفته [ و هى تخصّص المضارع له ] ميگويد :
يعنى [ هل ] وقتى بر سر فعل مضارع درآمد آن را به حكم وضع