شاهد در آنست كه سائل مىداند شيئى در ظرف است لذا سؤالش از نسبت و حصول شيئ در ظرف نبوده بلكه از تعيين آن شيئ ميپرسد .
و مانند طلب تصور مسند در قول شما كه مىگوئيد : أفى الخابية دبسك ام فى الزّق .
يعنى آيا شيره شما در خمره است يا در خيك .
شاهد در آنست كه سائل مىداند شيره در يكى از خمره يا خيك مىباشد لذا سئوالش از تعيين ايندو مىباشد .
لذا چون همزه در طلب تصور نيز استعمال مىشود هيچ قبحى ندارد كه در مقام تصور فاعل بگوئيم :
أزيد قام ( آيا زيد ايستاد ) .
چنانچه استعمال [ هل ] بجاى [ همزه ] در اين مثال قبيح بوده و گفتن : هل زيد قام حسنى نداشته بلكه قبح نيز دارد و نيز در طلب تصور مفعول گفتن : أعمرا عرفت حسن است و قبيح نبوده در حالىكه آوردن جمله [ هل عمرا عرفت ] قبيح مىباشد .
و وجه قبح در اين امثله آن است كه تقديم فاعل و مفعول در كلام مستدعى آنست كه سائل نسبت به نفس فعل تصديق و اعتراف داشته باشد در نتيجه [ هل ] را براى طلب حصول حاصل به كار برده است چه آنكه [ هل ] تنها در مورد طلب تصديق به كار مىرود .
شارح گويد :
اين بيان و تقرير در مثال : أعمرا عرفت ظاهر و روشن است نه در مثال ( ازيد قام ) چنانچه با دقت و تأمل وجه فرق بين ايندو آشكار و ظاهر مىگردد .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 339
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٣٩