تقرير مىباشد مانند : جائنى اخوك زيد ( آمد نزد من برادر تو يعنى زيد ) .
و جاء القوم اكثرهم ( آمدند قوم يعنى اكثر ايشان ) .
و سلب زيد ثوبه ( درآورده شد زيد يعنى جامهاش ) .
شارح گويد :
ضمير در [ الابدال منه ] بمسنداليه راجعست و اضافه كلمه [ زيادة ] به [ التّقرير ] از باب اضافه مصدر بمفعول بوده و يا اضافهاش بيانيّه است بنابراين تقدير عبارت چنين مىشود :
الزّيادة التى هى التّقرير ( يعنى زيادى كه همان تقرير و تثبيت مىباشد ) .
و اينكه مصنّف در اينجا [ زيادة التّقرير ] و در تأكيد [ للتقرير ] گفت و در عبارت تفنّن بخرج داد از عادات و رويه صاحب مفتاح است كه چنين مىنمايد ولى بايد گفت در عين حال اين تفنّن در اينجا از نكته لطيف و ظريفى خالى نيست و آن اينست كه :
عبارت مذكور اشاره است باينكه غرض از بدل آنست كه آن مقصود به نسبت بوده و امر تقرير و تثبيت زيادى است كه تبعا و ضمنا حاصل مىشود بخلاف تأكيد چه آنكه غرض و هدف از تأكيد نفس تقرير و صرف تحقيق مىباشد ، سپس در ذيل مثال اوّل مىگويد :
اين مثال بدل كلّ از كلّ مىباشد و تقرير در آن بنفس تكرار حاصل مىشود و مثال دوّم بدل بعضى از كل و مثال سوّم بدل اشتمال مىباشد .
توضيح المباني في شرح مختصر المعاني (فارسى) — صفحة 450
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤٥٠