كلمه [ مثله ] اسم ما و [ فى النّاس ] خبر آن و [ الّا مملّكا ] منصوب بوده زيرا مستثنائى استكه بر مستثنا منه مقدّم شده است .
برخى از ادباء گفتهاند :
ذكر ضعف تأليف در تعريف فصاحت كلام ما را از ذكر تعقيد لفظى بىنياز مىنمايد پس وجهى براى نام بردن از ضعف تأليف وجود ندارد .
ولى در اينكلام تأمّل و مناقشه است زيرا ممكنست تعقيد در كلام بواسطه اجتماع امورى چند حاصل شده كه باعث صعوبت فهميدن مراد و مقصود گردد اگرچه هركدام از امور و كلمات بر قانون نحوى جارى باشند .
و از اين تقرير و بيان فساد و بطلان كلاميكه گفته شده ظاهر مىگردد چه آنكه برخى گفتهاند :
در بيان تعقيد داشتن بيت مذكور نيازى نيست باينكه تقديم مستثنا بر مستثنامنه را نيز نام برده و آن را يكى از اسباب قرار دهيم بلكه اصلا وجهى براى آن نيست زيرا تقديم مزبور باتّفاق جميع نحويها جايز است پس نمىتوان آن را سبب معقّد شدن كلام قرار داد .
وجه فساد اينكلام آنست كه تقديم مستثنا بر مستثنامنه بر تعقيد كلام افزوده است اگرچه خود امر جايزى مىباشد چه آنكه تعقيد از امورى است كه قابل شدّت و ضعف مىباشد .
شرح فارسى :
توضيح
تعقيد
آن است كه كلام دلالت ظاهرى بر معناى مراد و