موضوع باشد لازمهاش آنست كه در ديگرى مجاز مىباشد پس براى احتراز از اشتراك و مجاز كه بر خلاف اصل هستند به مشترك معنوى قائل مىشويم .
و مصنّف در آنجا فرمود اين قائلين براى فرار از محذور اشتراك و مجاز به مشترك معنوى قائل شدهاند درحالىكه اشكال مزبور به آنها وارد بوده و از آنچه فرار كردهاند گرفتارش شدهاند و شرح تفصيلى آن مناسب با ذكر در اينجا نبوده طالبين به آن مبحث رجوع فرمايند .
قوله : بجعل الوضع للقدر المشترك : اين عبارت بيان است براى فرار از اشكال .
قوله : فلا يتمّ لهم الاستدلال به : ضمير در « به » به استدلال دوّم راجع است .
متن :
و عن الثّالث ، انّ التّجوّز جايز و التّأكيد واقع فى الكلام ، مستعمل ، فحيث يقيّد بخلاف الدّوام يكون ذلك قرينة المجاز و حيث يؤتى بما يوافقه يكون تأكيدا .
ترجمه :
جواب مرحوم مصنّف از دليل سوّم مستدلّين
مرحوم مصنّف مىفرماين :
جواب از استدلال سوّم ايشان آنست كه مجاز امر جايزى بوده و تأكيد نيز در كلام اهل لسان واقع و استعمال شده است بنابراين در موردى كه نهى را به قيدى مخالف با « دوام » مقيّد مىكنند اين تقييد قرينه مجاز بوده و در جائى كه قيد موافق با دوام و تكرار باشد افاده تأكيد مىكند .