متن : ثمّ انّ عدم صحّة سلب اللّفظ بمعناه المعلوم المرتكز فى الذّهن اجمالا كذلك عن معنى تكون علامة كونه حقيقة فيه كما انّ صحّة سلبه عنه علامة كونه مجازا فى الجملة .
ترجمه :
عدم صحّت سلب و علامت بودنش براى معناى حقيقى
سپس بعد از تبادر بايد گفت كه صحيح نبودن سلب لفظ با معناى معلوم و جايگزينش در ذهن بطور اجمال از معنائى خود علامت آنست كه لفظ مزبور در آن معنى حقيقت مىباشد چنانچه صحّت سلبش از آن علامت آنست كه لفظ اجمالا مجاز مىباشد .
تحرير و شرح
مقصود آنست كه براى احراز معناى حقيقى از مجازى علامت ديگرى غير از تبادر وجود دارد و آن عبارتست از عدم صحّت سلب كه علامت حقيقت بوده و صحّت سلب كه علامت مجاز مىباشد .
منظور از عدم صحّت سلب اينست كه پس از علم اجمالى به اينكه لفظ براى معنائى وضع شده حال اگر بخواهيم لفظ مزبور را نسبت به معنائى كه در حقيقت يا مجاز بودنش شكّ داريم امتحان كنيم طريق آزمايش آنست كه معناى مزبور را موضوع و لفظ مورد شكّ را محمول آن قرار مىدهيم اگر حمل صحيح بود معلوم مىشود كه لفظ در اين معنا حقيقت است و اگر سلب حمل صحّت داشت محرز مىشود كه لفظ نسبت به اين معنا مجاز مىباشد .
قوله : بمعناه المعلوم المرتكز فى الذّهن اجمالا : كلمه « باء » در « بمعناه » به معناى « مع » بوده و ضمير مجرورى در آن به لفظ راجع مىباشد و كلمه « اجمالا » قيد است براى « المعلوم » .
قوله : كذلك : يعنى همچون تبادر .