تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 1618

مساهمون:

ص١٦١٨
نون زائده محسوب مىشود و براى توضيح بيشتر مىگوئيم : در صورتى كه قبل از الف و نون دو حرف واقع بوده كه دوّمى آنها مشدّد باشد از دو حال خارج نيست : الف : آنكه تشديد اصلى باشد ، در اين فرض بطور قطع الف و نون زائد مىباشد مانند : حسّان در صورتى كه مشتقّ از « حسّ » باشد چه آنكه در اين فرض حسّان بروزن فعلان است و الف و نون آن بدون ترديد زائده مىباشد . ب : آنكه تشديد زائد و غير اصلى باشد ، در اين صورت بطور جزم الف و نون اصلى بوده و زائد نمىباشند مانند : حسّان ( در صورتى كه مشتقّ از « حسن » باشد زيرا در اين فرض بروزن « فعّال » است و بدون شكّ الف و نون آن زائد نيست بلكه صيغه مبالغه محسوب مىشود ، بنابراين در فرض دوّم اين كلمه را نمىتوان غير منصرف دانست . قوله : جمع سرواله : سرواله بكسر سين يعنى زيرجامه ( زير شلوار ) . قوله : و قيل فيه وجهان : ضمير در « فيه » به سراويل راجع است . قوله : و ان به سمّى : يعنى اگر جمع منتهى الجموع را اسم و علم براى كسى قرار دادند . قوله : و لا اعتداد بما عرض : مقصود از « ما عرض » علميّت مىباشد كه برجمع عارض شده . قوله : نحو معديكرب : نام شخصى است در عرب . قوله : و حضر موت : اسم مكانى است . قوله : تركيب اضافة : مانند : غلام زيد . قوله : او اسناد : تركيب اسنادى مانند : زيد قائم . قوله : كغطفان : مفرد آن غطف يعنى دراز شدن موى پلك را گويند ولى علم شده براى قبيله‌اى از قبائل عرب . متن : « 664 »
كذا مؤنّث بهاء مطلقا * و شرط منع العار كونه ارتقى
تجزيه و تركيب كذا : جارّ و مجرور ، متعلّق باستقرّ ، خبر مقدّم . مؤنّث : مبتداء مقدّم ، صفت است براى موصوف مقدّر يعنى « علم » .