شارح مىگويد :
مقصود اينستكه اگر مفعول به در كلام موجود باشد در احكامى كه براى فاعل ثابت است از قبيل :
رفع ، عمده بودن ، امتناع تقديم برفعل و غير اينها از فاعل نيابت مىكند باينمعنا كه مفعول نيز پس از آنكه بجاى فاعل قرار گرفت اعراب نصبش به رفع تبديل شده و از فضله بودن خارج و به عمده بودن مبدّل مىشود و نيز همچون فاعل تقديمش برفعل ممتنع مىباشد مانند دو مثال ذيل :
1 - نيل خير نائل كه در اصل : نال زيد خير نائل بود ، سپس « نال » كه به صيغه معلوم بود مجهول گرديد و به « نيل » تبديل شد قهرا فاعلش يعنى « زيد » حذف گرديد و مفعول به يعنى « خير » بجاى آن قرار گرفت و پس از نيابت از فاعل مرفوع گرديد و در كلام عمده واقع شد و از طرف ديگر تقديمش برفعل يعنى « نال » جايز نيست .
2 - زيد مضروب غلامه ( زيد غلمش مورد ضرب قرار گرفت ) كه در اصل : زيد ضارب غلامه بود ، سپس « ضارب » را برداشته بجايش اسم مفعول را قرار داديم در نتيجه اعراب « غلامه » از نصب به « رفع » مبدّل گرديد و نائب فاعل واقع شد .
علامت فعل مجهول
مصنّف گويد :
اوّل فعل را ضمّه و حرف متّصل به آخر را در فعل ماضى كسر بده مانند : وصل .
شارح گويد :
مقصود اينستكه وقتى فعل معلوم را مجهول نمودى علامت مجهول اينستكه :
چه ماضى بوده و چه مضارع حرف اوّلش را مىبايد ضمّه داد و در