( و الاصل فى الفاعل ان يتّصلا ) بفعله لانّه كالجزء منه ( و الاصل فى المفعول ان ينفصلا ) عن فعله لانّه فضلة نحو « ضرب زيد عمروا » .
ترجمه و شرح :
مصنّف گويد :
ادباء حذف تاء را در مثل : نعم الفتاة نيكو و مستحسن شمردهاند .
شارح گويد :
يعنى در فعليكه به جنس مؤنّث حقيقى نسبت داده شده مانند : نعم الفتاة ( خوب است آن دختر جوان ) و بئس المرأة ( بد است آن زن ) ادباء حذف تاء را مستحسن و نيكو شمردهاند .
مصنّف گويد :
زيرا قصد جنس و اراده آن روشن و واضح است .
شارح گويد :
يعنى در اين گونه از مثالها از باب مبالغه و مدح يا ذمّ از فاعل جنس را اراده مىكنند و پرواضح است كه لفظ « جنس » مذكّر است از اينرو نيكو است كه فعل را به صيغه مذكّر بياورند .
و جايز است كه فعل را مؤنّث نيز بياورند يعنى « تاء » را حذف نكنند و جهت آن رعايت ظاهر لفظ مىباشد مثلا در دو مثال مذكور مىتوان گفت :
نعمت الفتاة و بئست المرأة .
اصل در فاعل و مفعول
مصنّف گويد :
اصل و قاعده اوّلى در فاعل اينستكه متّصل باشد .
شارح گويد :
يعنى به فعل متّصل باشد چه آنكه فاعل بمنزله جزء فعل مىباشد و پرواضح است كه جزء منفصل از كلّ نيست .