شارح گويد :
مقصود از اين شباهت آنست كه اسم از نظر استعمال لازم داشته باشد طريقى از طروق حروف را يعنى مانند حروف عامله ، عامل بوده بدون اينكه معمول واقع شود و اينقسم از شباهت اصطلاحا به شباهت استعمالى معروف گشته و بقول مصنّف اسم در اين رابطه از فعل در عمل كردن نيابت نموده و از حرف در معمول واقع نشدن تبعيّت مىكند مانند اسماء افعال چه آنها اين قسم از اسماء عامل بوده بدون اينكه معمول واقع شوند چنانچه مذهب ارجح همين است و طبق اين رأى اسماء افعال ، اسم و علم شدهاند براى الفاظ افعال مناسب با آنها و براى آنها نه لفظا اعرابى است و نه محلّا .
و در مقابل اين رأى دو مذهب ديگر وجود دارد كه يكى راجح و ديگرى مرجوح مىباشد .
امّا رأى راجح اينستكه برخى از ادباء به آن متمايل شده و گفتهاند :
اسماء افعال اسم و علم شدهاند براى معانى افعال مناسب با آنها نه الفاظشان و محلا مرفوع هستند تا مبتداء باشند .
و امّا رأى مرجوح :
بعضى ديگر گفتهاند اسماء افعال اسم و علم شدهاند براى مصادرى كه از افعال نيابت نمودهاند و محلا منصوبند تا مفعول مطلق باشند .
سپس مصنّف مىگويد :
ديگر از اقسام شباهت مدنى كه اسم را مبنى مىنمايد اينستكه اسم احتياج و نيازى اصلى به غير داشته باشد .
شارح گويد :
مقصود اينستكه اسم همچون حروف افتقار به غير داشته و بدون آن معناى مفهومى نداشته باشد مشروط به دو شرط :
الف : آنكه نياز اسم به جمله باشد .
ب : احتياج و نياز اصلى بوده نه عارضى .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 93
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٣