ب : حرف مختصّ و آن خود بردو نوع است :
ج : مختصّ باسماء مانند حروف جارّ همچون « فى » .
د : مختصّ بافعال نظير حروف جازمه مانند « لم » .
اشكال و ايراد
اينكه گفته شد « هل » از حروف مشترك بوده و براسم و فعل هردو داخل مىشود با آنچه در باب اشتغال گفته و طىّ آن « هل » را مختصّ بفعل قرار دادهاند منافات دارد .
جواب
بين كلام اينجا و آنچه در باب اشتغال گفته شده هيچ تنافى و تناقضى وجود ندارد زيرا اينكه در باب اشتغال گفتهاند « هل » اختصاص بفعل دارد طبق فرموده رضى در حالى است كه « هل » برسر جمله فعليّه داخل شود كه در اينجا نمىتوان اسم مقدّر گرفت و « هل » را داخل برآن دانست بلكه مدخولش فعل بوده و در چنين حالتى برسر اسم هرگز داخل نمىشود مانند هل رأيت زيدا و هل قام عمرو و اينكه در اينجا گفته شد هل مشترك است يعنى هم براسم داخل شده و هم برفعل مقصود از آن اينستكه هم جايز است برسر جمله اسميّه داخل شود و هم برسر فعليّه و بسيار روشن و واضح است كه بين ايندو كلام تنافى و تناقضى وجود ندارد .
قوله : و لا ينافى هذا ما سيأتى : مشار اليه « هذا » اشتراك هل بين اسم و فعل مىباشد .
قوله : من اختصاصه بالفعل : ضمير در « اختصاصه » به « هل » عود مىكند .
قوله : لانّ ذلك حيث كان فى حيّزها فعل : مشار اليه « ذلك » اختصاص « هل » به فعل مىباشد و ضمير در « حيّزها » به « هل » عود مىكند .
قوله : قاله الرّضى : ضمير منصوبى در « قاله » به اختصاص « هل » بفعل
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 71
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٧١