سپس شارح گويد :
اگر وصف با جزء بعدى در افراد با يكديگر مطابق بودند مانند : أقائم زيد .
در تركيب آن دو وجه جايز است :
الف : آنكه بگوئيم : وصف يعنى « اقائم » مبتداء و ما بعدش يعنى « زيد » فاعلش و جاىنشين خبر .
ب : آنكه ما بعد وصف مبتداى مؤخّر و وصف خبر مقدّم باشد .
پس از آن مىگويد :
و جمع مكسّر نيز همچون مفرد مىباشد يعنى در مثال : أقائم الرّجال .
همان دو تركيبى كه در مفرد نقل شد جاريست چنانچه وصفى كه به صيغه واحد برمفرد و تثنيه و جمع اطلاق مىشود همچون لفظ « جنب » حكمش همينطور است يعنى در تركيب آن دو وجه جايز مىباشد .
لذا در مثال : أجنب الزّيدان يا أجنب الزّيدون مىتوان « جنب » را مبتداء وصفى و « زيدان » و « زيدون » را فاعل و جاىنشين خبر قرار داده و ممكنست بگوئيم « جنب » خبر مقدّم و ما بعدش مبتداى مؤخّر مىباشد .
قوله : و ذا الوصف بالرّفع : يعنى كلمه « الوصف » در عبارت مصنّف مرفوع بايد خوانده شود تا مشار اليه « ذا » و صفت يا عطف بيان از آن باشد .
قوله : خبر عنه : ضمير در « عنه » به ما بعد الوصف راجع است .
قوله : مقدّم عليه : ضمير در « عليه » به ما بعد الوصف عائد است .
قوله : و الجمع السّالم : بقيد « السّالم » جمع مكسّر را خارج نمود چه آنكه حكم آن همچون مفردات چنانچه شرحش ذكر گرديد .
قوله : مطابقا لما بعده : اينكه شارح كلمه « طبقا » را به معناى « مطابقا » گرفت وجهش آنست كه لفظ « طبقا » در عبارت مصنّف حال واقع شده و چون حال بايد مبيّن هيئت ذو الحال باشد لاجرم لازم است معناى وصفى داشته از اينرو طبقا به معناى اسم فاعل بايد اخذ گردد و ضمير در « بعده » به وصف عود مىكند .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 392
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٩٢