مصنّف گويد :
و آن اينستكه داخل شده باشد به جهت اضطرار مانند الف و لام در « بنات الاوبر » .
شارح گويد :
يعنى بنات الاوبر كه در قول شاعر وارد شده :
و لقد جنيتك اكموء و عساقلا * و لقد نهيتك عن بنات الاوبر
يعنى هرآينه براى تو چيدم قارچها و نوع سفيدش را و تو را بازداشتم از چيدن بنات اوبر .
شاهد در « الف و لام » الاوبر است كه زائده غير لازمه مىباشد .
كلمه « بنات اوبر » نوعى از قارچ مىباشد .
مصنّف گويد :
و نيز مانند الف و لام در « طبت النّفس » .
شارح گويد :
يعنى طبت النّفسى كه در قول شاعر كه رشيد بن شهاب باشد وارد شده :
رأيتك لمّا ان عرفت وجوهنا * صددت و طبت النّفس يا قيس عن عمرو
يعنى : زمانيكه دانستى و شناختى بزرگان ما را و دريافتى كه نيروى مقاومت با ايشان را ندارى تو را ديدم كه روى گردانده و از صحنه نبرد گريختى و پاكيزه هستى از جهت نفس و خوشدل مىباشى از كشته شدن عمرو و ديگر به خونخواهى او با ما در نبرد و ستيز وارد نمىگردى .
شاهد در الف و لام « النّفس » است كه زائده غير لازمه مىباشد
چه آنكه شاعر قصدش از « النّفس » نفسا بعنوان تميز مىباشد پس قطعا الف و لامش بايد زائده غير لازمه باشد .
و كلمه « السّرى » در دنبال و آخر كلام مصنّف در شعر معنايش « شريف » بوده و قصد مصنّف از آوردن آن اينستكه بيت را با آن تمام و تكميل