شارح گويد :
مقصود اينستكه جمع صحيحى كه جامع تمام شروط گذشته نيست همچون « اهلون » از نظر اعراب ملحق به جمع سالم بوده و اعرابش همانند جمع سالم واجد شرائط رفعش به واو و نصب و جرّ در آن به ياء مىباشد .
و امّا اينكه كلمه « اهلون » جمع است بخاطر اينكه مفرد آن اهل مىباشد .
و امّا اينكه واجد شرائط نيست جهتش آنست كه نه علم بوده و نه صفت مىباشد بلكه اسم است براى امرى كه اختصاص بشيئى داشته و از متعلّقات آن محسوب مىشود همچون اهل رجل كه به همسر و كسانى كه تحت كفالت او هستند گفته مىشود يا اهل اسلام بافرادى كه داراى دين اسلام هستند اطلاق مىگردد يا اهل قرآن به اشخاصى كه آن را خوانده و بحقوقش قيام مىنمايند گفته مىشود .
ناگفته نماند گاهى جمع اين كلمه بر « اهالى » بسته مىشود كه جمع مكسّر و بدون قاعده است .
قوله : اذا سمّى بمثنّى : مقصود از « سمّى » اينستكه تثنيه را علم براى كسى قرار دهند .
قوله : فهو على حالة قبل التّسمية به : ضمير « هو » به مثنّى راجع بوده و مراد اينستكه از نظر اعراب همچون قبل از تسميه و علميّت استعمال شده ، رفعش به الف و نصب و جرّش به ياء مىباشد و ضمير در « به » به مثنّى عود مىكند .
قوله : و هو كلّ علم الخ : مانند لفظ « زيد » كه در جمعش « زيدون » و « زيدين » گفته مىشود .
قوله : و كلّ صفة كذلك : يعنى هرصفتى كه براى مذكّر عاقل خالى از تاء تأنيث باشد .
قوله : مع كونها ليست من باب افعل فعلاء : ضمير در « كونها » به صفت راجع است .
المباحث النحوية في شرح البهجة المرضية (شرح سيوطى) (فارسى) — صفحة 150
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٥٠