چه آنكه در قصاص بر اعضاء بقاء شخص مورد قصاص و زنده بودنش مطلوب است و سمّ با اين غرض غالبا منافى بوده و تهافت دارد .
و بعد از [ فلو حصل منها ] مىفرماين :
ضمير در [ منها ] به آلتى كه به واسطهاش قصاص در طرف واقع مىشود برمىگردد .
و پس از [ ضمن المقتص ] مىفرماين :
حكم به ضمان در صورتى است كه بدانيم جنايت مستند بسمّ مىباشد .
ناگفته نماند اگر قصاص در نفس بوده و جانى را بخواهند بكشند در صورتى كه قصاصكننده آلت قصاص را زهرآگين و مسموم نموده و با آن جانى را بكشد عمل زشتى مرتكب ولى ضمانى در عهدهاش نمىباشد .
قوله : يظهر حالها : يعنى حال آلت قصاص .
قوله : قد وضع المستوفى فيها السّم : ضمير در [ فيها ] به آلت قصاص برمىگردد .
قوله : لانّ البقاء معه مطلوب : ضمير در [ معه ] به قصاص در طرف راجعست .
قوله : و السّمّ ينافيه : ضمير منصوبى در [ ينافيه ] به بقاء راجع است .
قوله : ضمن المقتص : كلمه [ مقتص ] اسم فاعل مىباشد .
قوله : ان علم به : كلمه [ علم ] به صيغه مجهول بوده و ضمير در [ به ] به استناد جنايت به سمّ و راجعست .
قوله : اساء و استوفى : ضمائر فاعلى به قصاصكننده راجعست
قوله : و لا شئ عليه : ضمير مجرورى به مستوفى عود مىكند .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 284
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٨٤