چه آنكه مستوفى و قصاص كننده نه تنها بيش از حق خود را استيفاء نكرده بلكه كمتر از آن استفاده نموده است .
بلى ، در همين فرض اگر قطع نمودن دست فاسد جانى در معرض سرايت به نفس و بوده به اين معنا اگر از باب قصاص دستش را قطع كنيم بملاحظه بند نيامدن خون جانش در معرض هلاكت قرار مىگيرد البته در چنين فرضى قصاص ممنوع بوده و الزاما از وى بايد ديه گرفت .
لازم بتذكّر است در جائى كه دست فاسد را در مقابل دست صحيح قطع مىكنند صاحب دست صحيح علاوه بر قصاص حق ندارد ارش تفاوت بين دست صحيح و فاسد را نيز مطالبه كند بلكه بايد بر همان قطع يد اكتفاء نمايد .
قوله : او كون المقتص منه : مقصود عضو جانى است .
قوله : المقتص به و منه : مقصود از [ المقتص به ] عضو مجنى عليه و از [ منه ] عضو جانى است .
قوله : لانّ بذله لا يسوّغ قطع ما منع الخ : ضمير در [ بذله ] به جانى راجعست .
قوله : كما لو بذل قطعها : يعنى قطع يد .
قوله : لانّها دون حقّ المستوفى : ضمير در [ لانّها ] به يد شلّاء راجعست .
قوله : لعدم انحسامها : كلمه [ انحسام ] يعنى قطع و بند آمدن و ضمير آن به نفس برگشته كه مقصود از آن خون مىباشد .
قوله : فيثبت الدّية حينئذ : يعنى حين عدم انحسامها .
متن :
و تقطع اليمين باليمين ( 19 ) لا باليسرى ، و لا بالعكس كما
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 229
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٢٩