استقرب في التحرير بقاء ولايته عليها مطلقا مع جزمه في القواعد بزوالها كالولد . و حكايته هنا قولا يشعر بتمريضه . نظرا إلى الأصل ، و قوة الولاية المالكية مع الشك في المزيل ، و ثبوت الحجر يرفع ذلك كله .
[ كلام در بقاء و عدم بقاء ولايت مرتد بر دخترش ]
شرح فارسى :
مرحوم مصنف مىفرماين :
صحيح نيست ، كه مرتدّ ملّى دخترش را به تزويج ديگرى درآورد .
برخى از فقهاء فرمودهاند :
و نيز كنيزش را نمىتواند شوهر بدهد .
شارح ( ره ) در ذيل [ و لا يصحّ له تزويج ابنته ] مىفرماين :
مقصود دختر مرتدّ ملّى است كه وى ولىّ او حساب مىشود بلكه بايد گفت وى از تزويج مطلق فرزندش محروم است زيرا وى نسبت به خودش وقتى محجور عليه و ممنوع بود چگونه مىتواند بر غير ولايت داشته باشد مضافا به اينكه وى كافر بوده و ولايت كافر از مسلمان مسلوب است .
و در ذيل [ قيل و لا امته ] مىفرماين :
اعمّ از آنكه كنيز مسلمان بوده يا كافر باشد و دليلش همان است كه در بنت ذكر نموديم .
مرحوم علامه حلّى در كتاب تحرير فرمودهاند :
اقرب اينست كه ولايت مرتد بر كنيزش باقى است اعمّ از آنكه كنيز مسلمان بوده يا كافر باشد با اينكه ايشان در كتاب قواعد به زوال ولايت جزم و يقين پيدا كرده همانطورى كه نسبت به فرزندش ولايتش را به طور قطع مسلوب دانسته است .
سپس مىفرماين :