اول [ و در ] به [ به كذاى ] دوم عود مىكند .
قوله : و اصلها التقوية : ضمير در [ اصلها ] بشفعه راجع بوده و مقصود از [ اصل ] لغت مىباشد .
قوله : و منه الشفاعة : ضمير در [ منه ] باصل راجعست .
قوله : و شرعا استحققا الشريك الخ : مثلا زيد و عمرو در خانهاى شريك بوده فرضا هركدام مالك سه دانگ آن مىباشند سپس زيد حصه خود يعنى سه دانگ خانه در بخالد فروخت ، عمرو پس از اطلاع مىتواند بگويد [ اخذت بالشفعة ] و سه دانگ فروخته شده بخالد را بدين وسيله در ملك خود داخل كند ، پس مقصود از [ شريك ] عمرو و از حصه مبيعة سهمى است كه زيد آن را بخالد فروخته است .
قوله : و لا يحتاج الى قيد الاتحاد : مىتوان گفت اين عبارت جواب از سؤال مقدارى است به اين شرح :
سؤال
در شفعه لازمست كه شريك واحد باشد چه آنكه در صورت تعدد اين حق براى هيچيك ثابت نمىباشد پس لازم است از قيد [ واحد ] در تعريف شفعه ياد شود از اينرو تعريف مرحوم ماتن كه خالى از آنست ناقص و معيوب مىباشد .