را نمىفروشند بنابراين كسى كه شأنش مثلا يك خانه چهار اطاقى است يا داشتن دو لباس فاخر مىباشد اگر دو خانه يا يك خانه شش اطاقى و يا چهار لباس داشته باشد مقدار زائد بر شأنش را فروخته و صرف قروض و ديونش مىكنند .
و در خدمتكار نيز شرط است كه از حيث شرافت يا احتياج به جهت عجز مطابق شأن مديون باشد چنانچه در مركب سوارى او نيز اين امر معتبر و رعايتش لازم است .
سپس مىفرماين :
در صورتى كه مديون به خانه و خدمتكار و لباس زينتى متعددى محتاج باشد همچونن فرضى كه از هركدام يكى داشته باشد مورد استثناء بوده و آنها را جهت اداء ديونش نمىفروشند .
بلى اگر از حيث كم و كيف در يكى از آنها زيادهروى نموده و بيش از شأنش داشته باشد واجب است آنها را به مقدار مورد نيازش تبديل كرده يا مقدار زيادى را فروخته و به قدر در خور شأنش اكتفاء بنمايند .
قوله : و يعتبر فى الاول و الاخير : مقصود از [ اول ] دار و از [ اخير ] ثيات تجمل مىباشد .
قوله : ما يليق بحاله : يعنى به حال مديون .
قوله : كمّا و كيفا : مقصود از [ كم ] صورت وحدت و تعدّد است و از كيف وضعيّت و چگونگى اين سه مىباشد مثلا خانه در قسمت مرغوب شهر بوده يا داراى مرافق و اطاقهاى مطلوب باشد و خادم جوان و صاحب هنر و صنعت باشد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 98
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٨