2 - جهاد با كفارى كه بر مسلمين هجوم آورده و ايشان را فراگرفته و محاصره نمودهاند بطوريكه خوف اين استكه بر شهرهاى ايشان مسلّط شده و اموال و مكنت و اشباه آن را اگرچه كم هم باشد بغارت برند .
3 - جهاد با كسى كه قصد كشتن نفس محترمى را دارد يا در نظرش گرفتن مال وى بوده يا مىخواهد حرم و ناموس وى را اسير نمايد كه در اين صورت جهاد با اين شخص مشروع و جايز است اعم از اينكه كافر باشد يا مسلمان ، و از همين قسم است جهاد مسلمانى كه بين مشركين اسير باشد و به منظور دفاع از نفس خود با ايشان محاربه نمايد .
و چه بسا در السنه فقهاء به اين قسم از جهاد اطلاق دفاع شده نه جهاد ، و سزاوار نيز همين است .
4 - جهاد با كسانى كه نافرمانى امام عليه السلام را نموده و بر وى خروجح نمودهاند .
البته بحث ما در اين كتاب از جهاد قسم اول يعنى ، جهاد ابتدائى است منتهى از قسم دوم نيز بمناسبت با محلّ بحث بطور اجمال نه بنحو تفصيل صحبت مىنمائيم و قسم چهارم را مرحوم مصنف در آخر كتاب ذكر كرده استن ولى قسم سوم را در كتاب حدود آورده كه انشاء اللّه از آن در كتاب مذكور بحث خواهيم نمود .
قوله : لدعائهم الى الاسلام : ضمير به مشركين راجع بوده و مقصود از [ دعاء ] خواندن و طلب كردن است .
قوله : يدهم : بضم ( ياء و سكون دال ) از باب افعال
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 8
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨