1 - مغرب و مشرق اعتدالى .
2 - مغرب و مشرق اصطلاحى .
3 - مغرب و مشرق بالجهة .
و هركدام مستلزم فساد و ايرادى مىباشد :
اما احتمال سوّم بعدا تشريح خواهد شد .
و اما دو احتمال ديگر :
در اين دو فرض اگر عراقى بطورى بايستد كه دست راستش به طرف مغرب اصطلاحى يا اعتدالى قرار گيرد و دست چپش بجانب مشرق اعتدالى يا اصطلاحى واقع شود قطعا ستاره جدى بايد بين دو كتف وى واقع شود چون اين ستاره در دو حالتى كه نام برده شد روى دائره نصف النّهار است و اين دايره از دو نقطه شمال و جنوب مىگذرد لاجرم اگر بخواهد كوكب مزبور را پشت دوش خود قرار دهد لازم است مقدار زيادى از جنوب به طرف مغرب منحرف و متمايل شود قهرا دو دست نيز از دو جهت مغرب و مشرق ميل پيدا مىكند يعنى دست راست به طرف شمال غربى و دست چپ بجانب جنوب شرقى واقع مىشود و در نتيجه دو علامت مزبور با هم سازگار نبوده و نمىتوان هردو را اجتماعا علامت براى يك صوب قرار داد چون رعايت هركدام تنافى با رعايت ديگرى دارد .
قوله : فان اريد فيها : يعنى در علامت اولى .
قوله : بالمغرب و المشرق الاعتداليان :
مشرق و مغرب اعتدالى
از تقاطع دو دائره معدّل النّهار و افق بلد دو نقطه يكى