اعطى ( بخشيد ) اشترى ( خريد ) استقصى ( خواست نهايت آن را ) .
و همينطور است اسم مفعول از آن يعنى در آن نيز واو و ياء به الف منقلب مىشوند مانند :
معطى ( بخشيده شده ) مشترى ( خريده شده ) مستقصى ( نهايتش خواسته شده ) .
و همچنين است زمانيكه نامى از فاعل فعل مضارع برده نشود يعنى مجهول باشد مانند قول شما كه مىگوئى :
يعطى ( بخشيده مىشود ) يغزى ( جنگيده مىشود ) يرمى ( انداخته مىشود ) .
شرح
و يقال له النّاقص : ضمير در « له » به معتلّ اللّام راجع است .
مؤلّف گويد :
سرّ اينكه به آن ناقص مىگويند اينستكه آخر اينقسم از معتلّ از پذيرفتن برخى حركات ناقص مىباشد چنانچه « يرمي » ضمّه نگرفته و « رمى » اساسا آخرش هيچ حركتى را قبول نمىكند .
اذا تحرّكتا : ضمير در « تحرّكتا » به واو و ياء برمىگردد .
و انفتح ما قبلهما : ضمير در « قبلهما » به واو و ياء برمىگردد .
عصا : شاهد است براى اسم ناقص كه در اصل « عصو » بوده سپس واو ماقبل مفتوح را بالف قلب نمودند سپس بين الف و تنوين التقاء ساكنين واقع شد الف را حذف كردند و تنوين تابع حركت ماقبل شده لذا آن را به صورت تنوين نصب ثبت كردند .
رحى : شاهد است براى اسم ناقص كه در اصل « رحى » بوده ياء ماقبل مفتوح را بالف قلب نمودند سپس بين الف و تنوين التقاء ساكنين واقع شد الف را حذف كردند و تنوين تابع حركت ماقبل شده لذا آن را به صورت تنوين نصب ثبت كردند .
رحى : شاهد است براى اسم ناقص كه در اصل « رحى » بوده ياء ماقبل مفتوح را بالف قلب نمودند سپس بين الف و تنوين التقاء ساكنين واقع شد الف را حذف كردند و براى اينكه معلوم باشد الف آن در اصل ياء
الكلام اللطيف في شرح التصريف (فارسى) — صفحة 99
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٩٩