شرح
و يقال له الاصم : ضمير در « له » به مضاعف برگشته و كلمه « اصم » يعنى شديد و سخت و چون در كلمه مضاعف دو كلمه در هم ادغام شده و اين امر موجب شديد اداء شدن كلمه مىگردد و از اينجهت نامش را اصمّ گذاردهاند .
هو من الثّلاثى المجرّد : ضمير « هو » به مضاعف برمىگردد .
كردّ : كلمه « ردّ » يعنى برگرداند .
اعدّ : يعنى آماده نمود .
و هو من الرّباعى : ضمير « هو » به مضاعف برمىگردد .
و يقال له المطابق : ضمير در « له » به مضاعف از رباعى برگشته و كلمه « مطابق » بفتح باء يعنى به صيغه اسم مفعول مىباشد و چون در اينكلمه فاء الفعل و لام الفعل اوّل باهم و عين الفعل و لام الفعل دوّم با يكديگر موافق و مطابق هستند از اينجهت به آن « مطابق » گفتهاند .
نحو : زلزل : : يعنى لرزيد .
متن : و انّما الحق المضاعف بالمعتلّات ، لانّ حرف التّضعيف يلحقه الابدال كقولهم : امليت بمعنى امللت .
و يلحقه الحذف كقولهم : مست و ظلت بفتح الفاء و كسرها و احست اى مسست و ظللت و احسست .
ترجمه :
برخى از احكام مضاعف
همانا مضاعف به معتلّات ملحق مىشود زيرا ابدال به حرف تضعيف ملحق مىگردد همچون گفته اهل زبان : « امليت » كه به معناى « امللت » مىباشد .