ذهبت بزيد ( بردم زيد را ) و انطلقت به ( آزاد كردم او را ) .
شرح
يتعدّى من الفاعل الى المفعول : كلمه « يتعدّى » يعنى تجاوز نمايد .
كقولك ضربت زيدا : شاهد در « ضرب » است كه معنايش به فاعل يعنى « تاء متكلّم » تمام نشده بلكه از آن گذشته و به « زيد » رسيده است ازاينرو « زيد » مفعول آن مىباشد .
و يسمّى ايضا : كلمه « يسمّى » يعنى ناميده مىشود و ضمير در آن به فعل متعدّى برمىگردد .
واقعا : ناميدنش به « واقع » بخاطر آنست كه بر مفعول به واقع مىشود چنانچه در مثال « ضربت زيدا » زدن بر « زيد » واقع است .
و مجاوزا : ناميدنش به « مجاوز » بخاطر آنست كه معناى آن از فاعل تجاوز مىكند .
حسن زيد : در اينمثال معناى « حسن » فقط بفاعل يعنى « زيد » خاتمه مىيابد .
و يسمّى لازما : ناميدنش به « لازم » بخاطر آنست كه با فاعل همراه و ملازم بوده و از آن منفكّ و جدا نمىباشد .
و غير واقع : ناميدنش به « غير واقع » بخاطر آنست كه بر مفعول به واقع نمىشود .
و تعديته فى الثّلاثى المجرّد : ضمير در « تعديته » به فعل غير متعدّى راجع است و مقصود اينستكه :
هرفعل غير متعدّى كه از ثلاثى مجرّد بوده و بخواهيم آن را متعدّى كنيم از دو راه به اين مقصود مىرسيم :
1 - آنكه عين الفعلش را مشدّد كنيم و بعبارت ديگر آن را بباب
الكلام اللطيف في شرح التصريف (فارسى) — صفحة 21
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢١