تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 969

مساهمون:

ص٩٦٩
منبر روانه ساخت
مكبّر گر ببيند قدّ و قامت * به قد قامت بماند تا قيامت
پا به پله اوّل و دويّم منبر نهاد و چون لمعهء نورى برعرشه قرار گرفت مردم از دور و نزديك آمدند ببينند كه اين شخص غريب كيست كه با روى انور برمنبر رفته به‌به
اندر فراز منبر هركس بديد گفتا * به‌به طلوع كرده برمنبر آفتابى
پس درج درر و گنج گوهر گشود فحمد اللّه و اثنى عليه حمد الهى و نعت جدّش حضرت رسالت پناهى بيان فرمود حمدى كه تا آن روز احدى چنين حمدى نشنيده بود
حمدى كه به دل خلعت جان پوشاند * شكرى كه بجان جام طرف نوشاند حمدى كه ره وصال جانان داند * تا كام دل مراد جان بستاند
ثمّ خطب خطبة بكى منها العيون و اوجل منها القلوب پس خطبه‌اى خواند كه همه چشم‌ها را گريان و دلها را لرزان نمود و بعد فرمود اعطينا ستّا و فضّلنا بسبع خدا بما شش چيز عطا كرد و هفت چيز فضيلت داد اما آن شش چيز كه عطا فرموده علم و حلم و سماحة و فصاحت و شجاعت و محبّت در قلوب اهل ايمانست يعنى هركه مؤمنست البتّه ما را دوست مىدارد و آن هفت چيزى كه فضيلت داده آنست نبى مختار از ماست صديق حيدر كرّار از ماست و جعفر طيّار از ماست و حمزهء اسد اللّه و اسد الرّسول از ماست حسن عليه السّلام و حسين عليه السّلام از ماست اى مردم هركه مرا مىشناسد كه مىشناسد و هركه مرا نمىشناسد من او را آگاه نمايم به حسب و نسب خود شمر كه پدرم را كشته مرا مىشناسد كه نيزه به گلو و پهلوى پدرم زده يزيد هم مرا مىشناسد كه امر به قتل پدرم كرده ليكن شما مردم مرا نمىشناسيد و نيز ما را خارجى مىدانيد چنين نيست بشنويد تا بگويم و حسب خود را انا ابن مكّة و منى انا ابن زمزم و الصّفاء انا ابن من حمل الرّكن