تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 765

مساهمون:

ص٧٦٥
تو اين گونه خورد گرديده ؟ ! عرض كرد : اى جدّ بزرگوار من سبائك الخيل سحقنى و هشّمت عظامى از سمّ اسبها مرا اين‌طور خورد كرده و استخوان‌هاى مرا در هم شكسته‌اند . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با صداى بلند سخت گريست و نداء به وا حسيناه و وا ولداه بلند فرمود . نوبت به امير المؤمنين عليه السّلام رسيد ، پيش آمد و فرمود : حسين جان مىبينم ريش تو را كه در خون فرورفته و صورت مجروح تو را مثل گوسفند ذبح كرده‌اند ؟ امام حسين عليه السّلام عرض كرد : بلى پدر شمر بىرحم سر مرا از قفا بريد . حضرت امير عليه السّلام پس از گريه بسيار فرمود : يا ليت نفسى لنفسك الفداء يعنى اى كاش من زنده بودم و فداى تو مىشدم . نوبت به فاطمه زهراء رسيد ، پس نزديك كشته فرزند آمد و فرمود : اى نور ديده اين توئى كه روى خاك افتاده‌اى و تا به حال تو را به خاك نسپرده‌اند و قبر تو را از قبور دور كرده‌اند ، فقالت ، الاقى اللّه فى يوم حشرنا و اشكو اليه ما الاقى من البلاء ثم مرّغت فرقها بدمه يعنى فرمود در روز حشر و نشر خدا را ملاقات كرده و از بلاهائى كه به سرم آمده به او شكايت مىكنم ، سپس سر خود را از خون فرزند رنگين كرد . مرحوم طريحى در منتخب مىفرمايد : سپس سيّد الشهداء عليه السّلام رو به ايشان كرد و عرضه داشت : اى جدّ بزرگوار به خدا قسم مردان ما را كشتند و ايشان را برهنه كردند و اموال ما را غارت نمودند . به همين نحو ساعتى سيّد الشهداء عليه السّلام با آن بزرگواران صحبت كرد و شرح حال خود را داد آنگاه حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها محضر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرضه داشت : يا رسول اللّه امّت تو بايد سر فرزندم اين بلاها بياورند ؟ اى پدر مرا مرخصى مىكنى كه از خون پسرم موى خود را خضاب كنم ؟