شعر
بانگ برزد كاى غريب نينوا * نيستى بىكس هنوز اين سو بيا
مانده باقى بين ز اصحاب كرم * شيرخوار خسته جانى در حرم
شيرخوارم گرچه من شير حقم * زهرهء شيران بدرّد ابلقم
اندكى گر شير جانم هى كند * شير گردون شير جان را قى كنم
شيرخوارم ليك شير سرمدم * بر سر عرش هوايت واحدم
شير معنى شد شكار پنجهام * هين بيا كز زخم هجران رنجهام
عزم كوى دوست چون دارى بيا * ارمغانى بربدرگاه خدا
قابل شه ارمغان كوچكست * كو به قيمت بيش و در وزن اندكست
گوهرى برپيش آن شاه ارمغان * كو سبك وزنست و در قيمت گران
شاهباز وحدتم من در نشست * عيب نبود شاهم ار گيرد بدست
غير دستت نيست چون جائى مرا * بر بدستم نيست چون پائى مرا
نيست دست از بهر دفع دشمنت * دست آن دارم كه گيرم دامنت
گر كه نتوانم به ميدان تاختن * سوى ميدان جان توانم باختن
گر ندارم گردن شمشيرجو * تير عشقت را سپر سازم گلو
از اضطراب و ناله و افغان طفل بانوان حرم جملگى با صداى بلند گريه كردند ، فرجع الامام الى نحو الخيام و سئل الصّديقة الصّغرى اعنى زينب عن سبب تلك الحالة فاخبرته بما صنع الطفل بعد استغاثته و استنصاره ، حضرت از صديقه صغرى زينب كبرى سلام اللّه عليها سبب ضجّه بانوان را سؤال فرمود عليا مخدّره عرضه داشت : برادر همين كه در ميدان صداى استغاثه شما بلند شد اين طفل شيرخوار بند قنداقه را پاره كرد و خود را بيرون انداخت و ناله كرد و ما را به گريه آورد .
امام عليه السّلام فرمودند : بياوريد آن طفل شيرخوارم را .