شعر
غصّه مظلومى شاه شهيدان يك طرف * گريه اطفال يكسو ، ظلم عدوان يكطرف
نعره هل من مبارز ؟ با خروش العطش * از دو جانب شد بلند اين يكطرف آن يكطرف
عبّاس نامور با گريه دست به دامان برادر زد عرض كرد : برادر اجازه بده شايد با آتش شمشير آبى از براى اين اطفال صغير بگيرم بناچار دل از برادر كند و با چشم پر از اشگ به جهت گرفتن مشگ به در خيام آمد و به زبانحال :
شعر
خطاب كرد كه اى طائران سوختهبال * شعاع كوكب عبّاس راست وقت زوال
شوم فداى تو اى دختر امير عرب * ستاره سوخته برج ابتلاء زينب
براى ماتم من اى ستمكش ايجاد * سيه بپوش كه مرگ نوت مباركباد
وقتى صداى الوداع عباس به گوش بانوان رسيد جملگى سراسيمه و مضطرب شدند زينب سلام اللّه عليها در همان حال افتاد و غش كرد و ساير مخدّرات شيون زنان آماده اسيرى شدند اطفال بىپناه و دختران نورس به دامان عمو آويختند و اشگ ريختند و مشگ خشكيدهاى آوردند و از عموى نامدار آب خواستند .
قمر بنى هاشم سر به آسمان بلند نمود و عرض كرد :
الهى و سيّدى اريد اعيد بعدّتى و املئى لهولاء الاطفال قربة من الماء
بار خدايا اميدم را نااميد مكن شايد مشگ آبى براى اين اطفال بياورم فركب فرسه و اخذ رمحه و القربة فى كتفه آن مير دلاور برمركب سوار و نيزه خطّى آبدار