تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 640

مساهمون:

ص٦٤٠
عمويش مثل باز شكارى به يارى آمد به عمر بن سعد بن نفيل رسيد شمشيرى حواله آن ناپاك كرد ، عمر دست پيش آورد شمشير حضرت دست عمر را از ساعد انداخت فرياد كرد لشگر را به حمايت خود خواند و حمل خيل اهل الكوفة ليستنقذوه فتوطاته بارجلها حتّى مات سواران لشگر هجوم‌آور شدند كه عمر سعد را از چنگ حضرت بربايند گرد و غبار كه فرونشست ديدم امام حسين عليه السّلام بربالين قاسم ايستاده و به قاتلان وى نفرين مىكند و آن نوجوان يفحص برجليه در ميان خاك و خون دست و پا مىزند . سپس امام عليه السّلام جسد پاره پاره قاسم را به سينه چسبانيد و رو به خيام آورد مىديدم كه پاهاى قاسم نيز برزمين كشيده مىشد آن جوان را نزد كشته على اكبر عليه السّلام و ساير كشته‌ها نهاد . مرحوم طريحى در منتخب مىنويسد : چون حضرت امام حسين عليه السّلام قاسم سلام اللّه عليه را به خيمه آورد و به رمق ففتح عينيه فجعل يكلّمه در ميان خيمه دو چشم مبارك خود را باز كرد و به صورت عمو و عمّه و مادر و ساير زنان نگاه كرد ديد همه ايستاده‌اند و براحوال او مىگريند .

گريستن امام عليه السّلام برسر نعش قاسم

چو قاسم عمو را ببالين بديد * برويش نظر كرد و آهى كشيد بگفتا عمو جان فداى رهت * كنم جان بقربانى مقدمت مرا آنچه بد آرزو يافتم * چه گويم كه سوى كه بشتافتم بگفت اين و آندم همى جان سپرد * بجانان همه راز دل گفت و مرد ز درگاه دارندهء نشأتين * ندائى كه صبرا لك يا حسين عليه السّلام ميان دو كشته امام امم * نشسته همى بود با درد و غم يكى كشته قاسم نااميد * يكى نعش اكبر جوان رشيد
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 640 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى