كه اى قاسم در وقتى كه لشگر اندوه بسيار و ملال بىشمار برتو غلبه كند اين تعويذ را باز كن و بخوان و بدانچه در او نوشته عمل كن ، با خود گفت تا بودهام در زير سايه عمو با عزّت و جلال بسر بردهام و هرگز گرد ملالى برآينه خاطرم ننشسته و تا به حال چنين روزى برمن نگذشته و همچو حالتى رخ نداده ، خوب است آن تعويذ را بگشايم و مضمون آن را بدانم ، دست برد تعويذ را باز كرد ديد پدر بزرگوارش به خطّ مبارك خود نوشته :
يا ولدى ، يا قاسم اذا رأيت عمّك الحسين عليه السّلام بكربلاء و قد احاطه الاعداء فلا تترك البراز و الجهاد لاعداء اللّه و اعداء رسول اللّه و لا تبخل عليه بروحك و كلّما نهاك عن البراز عاوده ليأذن لك
اى نور ديده قاسم ، ترا وصيت مىكنم چون عمويت حسين عليه السّلام دچار دشمنان شد كوشش كن كه سر خود را در قدم او اندازى و جان خويش را در راه وى ببازى و هرچند تو را از مصاف بازدارد تو مبالغه كن كه جان فداى حسين عليه السّلام كردن مفتاح سعادت ابدى است .
قاسم كه اين وصيت را مطالعه كرد از شادى نتوانست آرام گيرد از جاى جست خدمت عمو آمد و نوشته پدر را ارائه داد چون چشم حضرت ابا عبد اللاهّ لحسين به خط برادر افتاد و مضمون آن از نظرش گذشت بكى بكاءا شديدا و نادى بالويل و الثبور و تنفّس الصّعداء
عقد نمودن امام عليه السّلام دختر خود را براى شاهزاده حضرت قاسم در روز عاشوراء
پس از آنكه شاهزاده قاسم وصيّتنامه پدر را به عموى مهربان نشان داد و امام عليه السّلام متأثّر گرديد حضرت با چشم اشگبار فرمود : اى نور ديده اين وصيّتى بود كه پدر به تو فرموده ، يك وصيّت نيز به من نموده كه بايد آن را عمل كنم .
مرحوم طريحى در منتخب مىنويسد : فاخذ بيد القاسم و ادخل الخيمة و طلب
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 626
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٦٢٦